هر کجا با نام تو منزل نمود
سر زدم اما دلی با تو نبود
هر چه می بینم فقط دوز و کلک
من ندارم طاقتی، یاران کمک
بی تو شمشیر بر خلایق می کشند
تیغ بر روی حقایق می کشند
بی تو وسعت در کنارم تنگ شد
بر سر میز ریاست جنگ شد
پول و آغوش و شکم شد نانمان
برق شک تابیده بر ایمانمان
قصه های عاشقی تحریر شد
صحبت از سجاده و تزویرشد
ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم
سجده تو عرش را بخشد دوام
سجده ما بهر پست است و مقام
این خسان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجده اند
سجده در مسجد، حسینا مشکل است
این بنا از دل نباشد از گل است
صد همان به این که در می خانه ام
همنشین ساغر و پیمانه ام
از نماز خرقه پوشان دو رو
سجده و سجاده شد بی آبرو
بر زبان ها ذکر ایمان داده ایم
عشق را در دست شیطان داده ایم
سقف باورهای ما هم چکه داشت
آرزوی اسکناس و سکه داشت
مهدی شریفی ( م - اشتاد )
سلام
خسته نباشی
وبلاگت قشنگه و انشاالله قشنگتر هم میشه
باز هم بیا طرفای ما خوشحال میشیم