حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه
۲۵۰۰ سال پیش هم دین بود و هم ظلم نبود
مقایسه ای بین فیلم « وسوسه شیطانی » و سریال « او یک فرشته بود »
۱. مصلح کیست ؟ : تفاوت چشمگیری در مچ گیری از شیطان بین این دو اثر مشهود است . در فیلم «وسوسه شیطانی» دیدی واقع بینانه تر از مصلح مطرح می شود ٬ یک انسان معمولی که در مجموع انسان خوبیست ( در عین حال گناهکار ) مردم را آگاه می سازد ولی در سریال « او یک ... » رو کننده دست شیطان یک روحانی است ( شرط می بندم هیچ تصادفی در کار نبوده و در واقع هیچ حالت دیگری محتمل نبوده )
۲. چه کسی گول می خورد ؟ :در فیلم «وسوسه شیطانی» حتی ۲ پدر روحانی از دو فرقه مختلف آلت دست شیطان می شوند ولی در سریال «او یک ...» شیطان حتی قدرت نزدیک شدن به روحانی را ندارد چه رسد به تحریک کردن .( اینجا سوالی برایم پیش می آید که شیطان چگونه برای تحریک پیامبران به آنها نزدیک می شده در حالی که حتی به یک روحانی هم نمی تواند نزدیک شود ) .
۳. فقط تحریک : در فیلم «وسوسه ...» شیطان حرف جالبی می زند : « من فقط می تونم وسوسه کنم » ولی در سریال «او یک ...» کار شیطان به عمل نیز کشیده می شود و یک قتل و یک اقدام به قتل انجام میدهد .
۴. فرقی نمی کند : در سریال «او یک فرشته بود» بعد از پی بردن به جنبه مادی شیطان توسط شخصیت ها حرف جالبی زده می شود ( روحانی به زن ): « این اصلا از بار گناهش کم نمی کنه که جنبه مادی شیطان اون رو گول زده » ولی در فیلم «وسوسه شیطانی» اصلا جنبه غیر مادی و مجردی از شیطان به میان نمی آید که این خود یک ضعف است
۴. برنده یا بازنده : در فیلم «وسوسه ...» شیطان برنده بود البته نه با نتیجه دلخواهش ولی در سریال «او یک ...» هیچ هزینه ای برای اطاعت اولیه وجود نداشت و برای شکسته نشدن دل بیننده همه به کانون گرم خانواده برگشتند
۵. سیر داستانی : سیر داستانی «او یک ...» درگیر کننده تر و در ایجاد فضایی تعلیق موفق تر عمل کرد و انصافا سیر داستانی جذاب تری داشت
۶. جلوه ویژه : که البته پر واضح است که لامپ نئون در مقابل منفجر کردن چند ساختمان حرفی برای گفتن ندارد.
پاورقی ۱ : نویسنده وسوسه شیطانی استفن کینگ٬ نویسنده مشهوری است که تلالو ٬ دالان سبز و رستگاری در شاوشنگ از کتاب های او اقتباس شده اند
پاورقی ۲ : درباره فیلمنامه نویس سریال او یک فرشته بود فقط می دانم استفن کینگ نیست !
امروزه فرهنگ به صورت یک کالا مبادله می شود که متاسفانه سهم ایران از صادرات از ناچیز هم کمتر است و در اصل تبدیل به وارد کننده شدیم . نه به خاطر بی فرهنگی ٬ به خاطر فراموش کردن فرهنگ خودی . نمی توانیم انتظار داشته باشیم کشوری که خود با فرهنگ خود روز به روز غریبه تر می شود بتواند فرهنگ خود را ( هر چند غنی ) به جهان عرضه کند . ایجاست که مسئولان به جای یاد آوری فرهنگ خودی جلوی عرضه فرهنگ غیر خودی می ایستند . موجودی خیالی به نام تهاجم فرهنگی تصور می کنند که تنها راه مقابله با آن بستن مرز ها برای جلوگیری از ورود آن است . به مرز ها خیره شدند ( تا فرهنگی وارد نشود ) و از پشت سر خود ( داخل ) خبری ندارند . این بسته بودن و بدتر از آن تولید نکردن وضع را خراب تر می کند ٬ خلایی از فرهنگ ایجاد می شود که افتضاح تر از هرگونه فرهنگ غیر خودی است . مسئولان می گویند از هیچ وسیله ارتباطی استفاده نکنید چون فرهنگ بیگانه از هر سوراخی به داخل می آید ! ( ماهواره ٬ اینترنت و ... )
چرا کار ساده تر و کم هزینه تری انجام ندهیم ؟ تکثیر فرهنگ خودی برای اشباع خلا فرهنگی راه بهتری نیست ؟ آسان تر و کم هزینه تر . اگر جامعه ای از فرهنگ خودی ( به شرط غنی بودن ) اشباع باشد هیچ بیگانه ی عاقلی زیره به کرمان نخواهد برد که هیچ ٬ کسی هم خریدار این فرهنگ نیست . اکنون از لحاظ کیفی مشکلی وجود ندارد ٬ تنها مشکل از نظر کمی است .
مبارزه با تهاجم فرهنگی بی معنی است چون اصولاً تهاجمی در کار نیست ٬ امری که در جریان است شارش فرهنگ است . خلا داخل اصلی ترین دلیل ورود فرهنگ غیر خودیست . این خلا باعث می شود مَکش به داخل آنقدر بالا باشد که حتی فرهنگ های مبتذل نیز وارد شود . در این فشار هیچ فیلتری عمل نمی کند . با از بین بردن خلا تنها جریان هایی باقی می مانند که فرهنگ غلط خودی را با فرهنگ صحیح بیگانه عوض می کند ٬ که این نه تنها بد نیست بلکه عالیست .
فرهنگ خودی را به خاطر بسپار ٬ فیلتر مردنی است .
پاک شد